تبليغاتX
هر کسی هم نفسم شد دست آخر ...؟
سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه و ایام به کام.

امروز بد جوری دلم گرفت بود ، خیلی بیشتر از بد جور ، اسفند ماه داره میرسه ، از وقتی که خیلی کوچیک بودم از اسفند ماه بدم می اومد ، نمی دونم چرا ولی ماهی نیست که خوشم بیاد  یه جورایی حس بدی دارم هر سال که این موقع ها میشه یه جورایی منتظر یه خبر بد می مونم ، نمی دونم چرا ؟

کاش هر سال ده ماه و بیست و نه روز بیشتر نبود کاش یه ماه اسفند ازش کم می شد و یه روز تولد من این دو موقع بد جوری به هم میریزم ...

کاش امشب چشمم رو می بستم و وقتی که بیدار می شدم اول فروردین بود ...

نه نه اون جوری که فکر می کنید نیست  ، اصلا از عید ، عیدی ، عید دیدنی و ... خوشم نمی آد ، از اسفند ماه بدم میاد ...

اسفند ماه بدترین خاطره های زندگی منو درست کرده می دونم که اصلا به وجود یا عدم وجود این ماه ربطی نداره ، اتفاق بد یا خوب همیشه وقتی که قرار باشه اتفاق می افته ، ولی اگه بگم که بیشتر از نود درصد اتفاقات بد زندگی ام توی این ماه اتفاق افتاده اصلا اقراق نکردم ...

کاش این ماه زود تر تموم بشه .

امروز بعد از ظهر از سر دلتنگی رفته بودم سراغ شعر و شاعر هایی که دوستشون دارم ، شاملو ، مشیری ، پناهی ، اخوان و ...

با یکی از  شعر های مشیری خیلی ارتباط برقرار کردم یعنی بیشتر از همه شعر هایی که امروز خوندم ...

این شعر بود :

فریدون مشیری

 

 

اي طفل بي گناه كه راحت نبوده اي
بيست و چهار ساعت ازين بيست و چار سال

گيرم كه پير گردي و در تنگناي دهر

با مردم زمانه بسازي هزار سال

آيا ميان اين همه اندوه و درد و رنج

هرگز تفاوتي كند امسال و پارسال

 

 

 

 

 

این ماجرای کاریکاتور های توهین آمیز حضرت محمد (ص)بد جوری ذهن منو مشغول کرده ، اصلا برام قابل هضم نیست ، نمی تونم با هاش کنار بیام ، خیلی بهش فکر کردم .

به این نتیجه رسیدم شاید درست یا غلط باشه

به نظر من افکار طالبانی ( بن لادنی) که بعضی از مسلمون ها اون رو به عنوان اسلام توی دنیا تبلیغ کردن باعث به وجود اومدن این افکار اسلام ستیز شده .

به نظر من اسلام دین رحمته نه دین وحشت  و ......

خیلی حرف زدم .

در پناه حق استوار و پاینده باشید .

یا علی

+ نوشته شده در 84/11/29ساعت 22 توسط هادی |

صادق هدایتسالروز تولد صادق هدایت

فردا سالروز تولد صادق هدایت هست .

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.

در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.

در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.

در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.
 
 
یا علی


 

+ نوشته شده در 84/11/27ساعت 23 توسط هادی |

تنهایی

نامي نداشت. نامش تنها انسان بود؛ و تنها دارايي‌اش تنهايي

گفت: تنهايي‌ام را به بهاي عشق مي‌فروشم. كيست كه از من قدري تنهايي بخرد؟

هيچ‌كس پاسخ نداد

گفت: تنهايي‌ام پر از رمز و راز است، رمزهايي از بهشت، رازهايي از خدا. با من گفت‌وگو كنيد تا از يرت برايتان بگويم

هيچ‌كس با او گفت‌وگو نكرد

و او ميان اين همه تن، تنها فانوس كوچكش را برداشت و به غارش رفت. غاري در والي دل. مي‌دانست آنجا هميشه كسي هست. كسي كه تنهايي مي‌خرد و عشق

مي‌بخشد

او به غارش رفت و ما فراموشش كرديم و نمي‌دانيم كه چه مدت آنجا بود

سيصد سال و نُه سال بر آن افزون؟ يا نه، كمي بيش و كمي كم. او به غارش رفت و ما نمي‌دانيم كه چه كرد و چه گفت و چه شنيد؛ و نمي‌دانيم آيا در غار خوابيده بود

يا نه؟

اما از غار كه بيرون آمد بيدار بود، آن قدر بيدار كه خواب آلودگي ما برملا شد. چشم‌هايش دو خورشيد بود، تابناك و روشن؛ كه ظلمت ما را مي‌دريد

از غار كه بيرون آمد هنوز همان بود با تنی نهيف و رنجور. اما نمي‌دانيم سنگيني‌اش را از كجا آورده بود، كه گمان مي‌كرديم زمين تاب وقارش را نمي‌آورد و زير

پاهاي رنجورش درهم خواهد شكست

از غار كه بيرون آمد، باشكوه بود. شگفت و دشوار و دوست داشتني. اما ديگر سخن نگفت. انگار لبانش را دوخته بودند، انگار دريا دريا سكوت نوشيده بود

اين بار ما بوديم كه به دنبالش مي‌دويديم براي جرعه‌اي نور، براي قطره‌اي يرت. و او بي‌آن كه چيزي بگويد، مي‌بخشيد؛ بي‌آن كه چيزي بخواهد

او نامي نداشت، نامش تنها انسان بود و تنها دارايي‌اش، تنهايی ...

 

یا علی

+ نوشته شده در 84/11/26ساعت 22 توسط هادی |