تبليغاتX
هر کسی هم نفسم شد دست آخر ...؟

زندگی شاید دست گره کرده پیر مردی باشد

در پشت خمیده اش

زندگی شاید زردی دندان جوانی سیگاری باشد

که در هر لبخند نمایان میشود

زندگی شاید لطیفه ای در اوج خسته گی و نا امیدی باشد

از دوستی در غربت

زندگی شاید نگاه جوانی خیره به ناکجا باشد

در اوج بی کسی

زندگی شاید صدای بچه گنجشکی باشد

افتاده از آشیان

زندگی شاید آخرین تلاش برگ زردی باشد

زیر پای جوانی افیونی

زندگی شاید نجوای شبانه سربازی باشد

هنگام شب بیداری و نگهبانی

زندگی شاید آخرین سیم سه تاری قدیمی باشد

در دست سه تار نوازی تکیده

زندگی شاید شکاف زمینی خشک باشد

در انتظار باران

زندگی شاید تلخی چایی مانده باشد

بعد از سیگار

زندگی شاید دود آبی سیگار باشد

در اتاقی تنگ و بی روزن

زندگی شاید نگاه ملتمسانه پسر بچه ای پشت چراغ قرمز باشد

با دستی که بی قرار پی مهربانی می گردد

زندگی شاید اشک مادری داغدار باشد

بر سر خاک فرزندش

زندگی شاید دست پر از خالی پدری باشد

هنگام بازگشت هر شب شرمگینانه اش

زندگی شاید پرواز کوتاه بلبلی باشد

در قفس کوتاهش

زندگی شاید بخار گرم نفس کودکی در حلقه دستانش باشد

در سرمای زمستان

زندگی شاید ...عکس از کمال نعیمی

عاشق بارووون

یا علی

+ نوشته شده در 85/05/24ساعت 23 توسط هادی |

یا مرتضی علی (ع)

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

 

 

یا علی مددی

+ نوشته شده در 85/05/16ساعت 22 توسط هادی |

نه انتظار بهار و نه زمستون

بزن

سریعتر

فقط تو نیاز منی

دل نه با گل و نه شکوفه ای نمی لرزه

بزن

سریعتر

فقط تو نیاز منی

تسلی دادن برای دلی که تیکه پاره شده

صدای سازی نا کوکه

وقتی دونه دونه می افته روی خاک

هر قطره اشک

باید رها کرد

رها کرد

هر چیزی که زندگی رو به من

چسبونده ...

مثل وصله ای نا جور

بزن سریعتر بزن

فقط تو نیاز منی

بزن با چاقویی که برایت ساختم

بزن

بزن

بزن

...

دلنوشته ای از عاشق باروون

یا علی

+ نوشته شده در 85/05/02ساعت 12 توسط هادی |