تركم كردي و
با آتش هم آغوشم كردي ؟؟؟
مي خواستي تركم كني
چرا دوستم داشتي ؟
فرياد ميزنم برگرد !!!
التماست مي كنم يار منو ترك نكن
بگو چرا اين جور نا مهربان شدي ؟
مي خواي بري ؟ بهانه نگير
بي بهانه برو
خاطرات روز هاي شيرينم را بيدار نكن!!!!
صدات همون صداست
نگاهت بي گانه
مي ري صدات هم يادم م ي م ون ه
تو مثل دسته گلي روي موج هاي دريا هستي
يه روز زير موج هاي دريا خواهي رفت...
زير پات راه ، مثل فرش شده
التماست كردن فايده اي نداره
خرد شدن و زندگي ، اين ممكن نيست
نمي زارم مثل قلبم
غرورم بشكنه
نمي گم تو كوهي بلندي و كوتاه شو
نه درمان دردم فقط دست توست !!!!!!!
نه محبت دست تو پول سياهيست
نه من گداي محبتم ؟؟؟؟؟؟
مي خواي بري
حرف نزن
فقط برو
گم شو توي مه و غبار
عاشم شده بودي نمي تونستي بگي!!!!!!!!!!!!
الان هزار عيب مي بيني در وجود من ؟؟؟؟
باز چشم به راهت هستم
كاش حرفهاي قلبم يه روز به تو برسه!
بگو چرا اين اتفاق افتاد ؟
این نوشته حدود هفت سال پیش نوشته شده ولی تاریخ این نوشته ۲۳ /۱۱ رو یدک میکشه خواستم بزارمش توی وبلاگ برای این که برای خودم خیلی خاطره داره و در همچین شبی نوشته شده یه شب برفی و شبی بلند
می دونم نوشته پر از ایراد های نگارشی و وزنی هست ولی برای من پر از خاطره است...
اين متن ترجمه ناشيانه از يك ترانه آذربايجاينه به اسم ( چاغريرام گل ) هست
اميد ورام كه بد تون نياد از اين متن ...
يا علي
مانده ام ميان جاده اي كه رفتن ممكن نيست
و بازگشت محال
پيش رو سرابي زيبا و فريبنده
پشت سر جهنمي سوزان
نرفتن بهتر از رفتن
رفتن تنها كاري كه ميشود كرد ...
مانده ميان ميداني جنگي
بي سلاح
دشتي بي گياه همه جان باخته اند
تير هاي كه هيچ كدام به سوي من نيست
بايد بروم ...
رفتن تنها كاريست كه ميشود كرد ...
مانده ام ميدان جنگلي سوخته
و
شوره زاري بزرگ به وسعت نگاه
بايد بروم
تنها كاري كه مي شود كرد
بايد بروم...
چشم را بايد بست جور ديگر بايد ديد
ستاره را
راه را
نوري در آنسو تر
دور تر
نه نزديك
به نزديكي ستاره تا دستم
چقدر نزديك
بايد بروم ...
با چشمان بسته
فقط زيبايي ها را مي بينم
قدم هايم محكم شده
زانو هايم نيرو گرفته
بايد بروم ...

يا علي