.
.
ـ فقط یه شرط داره !
- چه شرطی ؟
- دلت سیب نخواد !!!
- سیب ؟
- آره دیگه سیب دلت نخواد !
- آها !!! آخه نا سلامتی من آدمم تو ...
- قول میدی ؟
- باشه قول می دم دلم سیب نمی خواد از امروز تا همیشه ...
- خیالم راحت شد .
-چرا ؟
- میترسیدم که یه روز دلت سیب بخواد
- منکه قول دادم !!!
- خوب منم خیالم راحت شد .
.
.
.
چند سال می گذره اون دیگه دلش سیب نمی خواد و اصلا به سیب نگاه نمی کنه ...
... ولی خیلی نزدیک ولی دورتر از همیشه اون توی باغ سیبی داره زندگی می کنه
.
.
.
آخه اون یادش رفت از اون قول بگیره که اون هم دلش سیب نخواد ...

یا علی