تبليغاتX
هر کسی هم نفسم شد دست آخر ...؟

 

هر چه بينا چشم رنج آشنايي بيشتر

هر چه سوزان عشق درد بي وفايي بيشتردرد آشنايي

هر چه جان كاهيده تر نزديك تر پايان عمر

هر چه دل رنجيده تر سوز جدايي بيشتر

هر صاحب دل فزون برگشت اقبالي فزون

هر چه سر آزاده تر افتاده پايي بيشتر

هر چه دل رنجيده تر زندان هستي تنگتر تنهايي

هر چه تن شايسته تر شوق رهايي بيشتر

هر چه دانش بيشتر وامانده تر در زندگي

هر چه كمتر فهم كبر و خود نمايي بيشتر

هر چه بازار دیانت کم  دلها سردتر

هر چه زاهد بیشتر دور از خدایی بیشتر

هر چه تن در رنج و زحمت نا اميدي عاقبت

هر چه با ياران وفا بي اعتنايي بيشتر

معینی کرمانشاهی

 يا علي

+ نوشته شده در 87/10/30ساعت 23 توسط هادی |

آي آهاي آدمکا
دنيا دنياي شماس
جاي آدماي خوبمحمد صالح علا
توي شهرتون کجاس؟


آي آهاي خوشگلکا
دنيا مال شماها س
جشن مهربونيا
تو کدوم خونه به پاس؟

آي آهاي پولدارکا
دنيا دنياي شماس
سر ميزاي غذا
جاي گشنه ها کجاس؟

آي آهاي رييسکا
دنيا مال شماهاس
تو اتاقاي بزرگ
جاي انصاف کجاس؟

آي آهاي و آي آهاي
سارق عشق کيه؟
آخه اي مسخره ها
اسم اين زندگي ي؟؟

محمد صالح علا

 

یا علی

 



 

+ نوشته شده در 87/10/24ساعت 23 توسط هادی |

اين بار فقط توضيح ميدم

اول اينكه

از اينكه هنوز چند بازديد اين كلبه خرابه من داره خوشحالم " خونه پر مهمون ديديد كه بعد از چند اتفاق ديگه مهمون به خودش نمي بينه ، و گاهي كسي به ياد روزاي گذشته سري مي زنه ؟ شده حكايت وبلاگ من "

همين كه گاهي كسي از سر شوق سر ميزنه خوشحال و راضي ميكنه من رو

و

يك دوره سكوت فكري رو سه روزه داشتم جاي همه شما خالي

يه دور بودن از همه تكنولوژي و تمدن ...

يكي دو تا از دوستاي كه از نت يار من شدن شايد تجربه اين كار رو داشته باشن البته توي فصل گرما

و اين با من تنها

يكي دو تا از دوستا تازه به اين كلبه خرابه پا گذاشتن كه كمتر به افكار من اشنايي دارن و خوشحال مي كنن من رو ازشون تشكر مي كنم كه افتخار دادن و قدم رنجه مي كنن و به من سر مي زنن

و اينكه

چند تا از دوستاي قديمي گله مي كنن از كم سر زدن و كم گفتن

واقعا حرفي ندارم كه بگم سوژه اي ندارم براي نوشتن

روز عيد قربان خواستم چيزي بنويسم ديدم همون چيزي رو دارم مي نويسم كه سال هاي گذشته نوشتم يا شب عيد قدير هم همچنين

پس تا وقتي كه حرف تازه اين نداشته باشم از شاعر ها كمك مي گيرم

و

چند وقتي هست كه عاشق عكاسي شدم و چند تا دوربين عكاسي را هم امتحان كردم هيچ كدوم من رو ارضا نمي كنن نمي دونم من بيشتر از اونچيزي كه بايد توقع دارم يا اينكه من عكاسي بلد نيستم و فكر مي كنم دومي درستر باشه

يكي از عكساي خلسه فكري

و در آخر

دوباره متولد شدن رو دوباره تجربه كردم از روي مه و سبكي مه

همين

يا علي

+ نوشته شده در 87/10/03ساعت 23 توسط هادی |