من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک!
احمد شاملو
......................................................
جوابیه
چقدر لذت داره مرگ ؟
وقتی قبرت کنار جوی آبی باشه
زیر سایه درخت چنار کهن سالی
با شاخه های زیاد و برگ های فراوان ؟؟؟
رهگذری زیر سایه درخت گوش به صدای اب روان بسپره ؟
سنگ قبرت رو بخونه و آرزو کنه قبر مثل مال تو داشته باشه ؟
از دل آهی بکشه و بگه " آخ چقد جون بوده ؟؟؟ فقط سی سال داشته خدا رحمتش کنه و ... "
اون پایین افسل تر باشی و یه چیزی بدهکار افسل
نگاه و کنی و تنها دلخوشیت جوی آب کنار قبرت باشه
...
توی این دنیا چقد راحت به هم تهمت می زنیم
و راحتر محکوم می کنیم و راحتر از اون حکم صادر می کنیم
فلانی مرتد شده
فلانی مفسد فی الارضه
فلانی داره زندگی دو تا جون رو به هم می زنه
فلانی ...
و تا آخر
اصلا از فلانی هم نمی پرسیم
ای فلانی
ای محکوم بی محاکمه
ای ...
تو وقتی که جرم اتفاق افتاد کجا بودی
اصلا برای این حرفت دلیل محکمه پسندی داری یا نه ؟؟؟
مهم اینه که من بهترین ادم دنیا هستم
و هر کسی جز من می تونن بد باشه
یه نفر توی خواب و خیال و رویای بچه گانه اش عاشق مونده
یه نفر از وقتی که به دنیا اومده پیر بوده و داره کم کم جون می شه
در آخرین ده سال زندگیش عاشق شده
و از شوهر و بچه هاش پنهون می کنه
یکی بعد از این که زن گرفته تازه فهمیده عشقی داشته به آدمی
اون یکی بعد از ازدواج و بچه دار شدن تا زده فهمیده
شوهرش اون مرد سوار بر اسب سفید نبوده
و ...
به نظر شما
چه کسی باید جواب بده ؟
من می دونم
او کسی که کنار قبر کسی نشسته و آرزو می کنه قبری کنار جوی روان و سایه چنار اگه داشت از دنیا چیزی نمی خواست
...
هرقدر می خوام رک تر و واضح تر بنویسم نمی تونم
می دونم اون کسی که باید بفهمه می فهمه
از امروز قراره من از حافظ و هر چیزی که حافظ رو به اردبیل ربط داده بود متنفر باشم که بودم
الان می نویسم و با تمام قدرت من از حافظ متنفرم
خوش باشید
و فلانی رو بی محاکمه محکوم کنید ای عزیز دوستانی که
افترا و تهمت رو مثل نقل عروسی روی سر محکوم می ریزید
من که از جواب دادن به شما خسته شدم
خدا جوابتون رو بده
امیدوارم که به زودی جوابتون رو بشنوید
در آخر از حسین عزیز تیکه سنگ عزیزم تشکر می کنم که به من سر زد
یا علی
.............................................................
جواب : جوابیه از یه مدعی
کدام دشت پر از گلی علف هرز تیغ تیغی ندارد؟ جانور و ملخ و پشه ندارد؟ گزگز حشره های جورواجور ندارد؟ کدام دریایی است که صخره اش پای مسلح را خراش ندهد چه برسد به پاهای نحیف و بلورین کسی که در
خواب جوانی و رویاهایش زندگی میکند ؟ و یا احیانن بوی لجن از جلبک های پوسیده اش بلند نباشد؟ کدام جاده ی روستایی ای است که مدفوع حیوان کنارش نباشد؟
آن چه در ذهنمان است یا آن چه زمانی در ذهنمان بوده .مطمئنان تهمت نبوده است این حس شما بوده که این عقده را در حنجره شما و نوشته های شما هویدا کرده٫ اگر نگوییم خیال است٫همه . ایاتلاش کردید برای
تکمیل کردن پازل واقعیت و پیدا کردن قطعه هایی که در تصویر جلو چشمتان غایب هستند و غیبتشان هم به چشم نمی آید ؟چقدر فکر کردید تا این مسئله رو مو شکافی کنید و مرا متهم ؟خود شما هم تنها به قاضی رفتید کار
شما هم مثل کار من بوده نبوده ؟
یه کم که فکر کنیم میبینیم هممون میمیریم مگه نه؟داشتم فکر میکردم الان یا ۱۰ سال دیگه یا 30 ساله دیگه اصلا ۱۰۰ سال دیگه که دعای ایشالا ۱۲۰ سال زنده باشی هم تحقق پیدا کنه آخر آخرش میمیریم غیر از اینه؟
هممون فانی هستیم و رفتنی حالا فکر کن بعد ۱۲۰ سال افتادی و مردی خوب چی میشه؟وقتی هم مردی خوب تا چند روز تو رو یادشون میاد بعد هم فراموش میشی این روزها حتی اگر اما زاده هم باشی دیگه حرمتی
نداری چه برسه به یک جوان 30 ساله که ناکام مرد البته دور از جون شما زبونم لال
اگه بخوایم رو حساب دینمون فکر کنیم که میمیریم و نکیر منکر میان و خلاصه لنگ اکثریت ملت از جمله من گناهکار که مثلا به شما تهمت زدم به قولی سیخ میشه بعدشم میریم جهنم و مارای قاشیه و زهر هلائل و این حرفا
جدی جدی اینجوریاس؟
مگه نمیگن خدا خیلیییییی بزرگه بخشندس مهربونه پس میبخشه :) حالا اگه خدا بخشید و بنده ی خدا نبخشید چی ؟
سرم سووووت میکشه حق الناس عجب چیز سنگینیه فکرم مشغولشه اصلا جدای عاقبت بعد از مردن فکر اینکه حق یکی رو نا حق کرده باشم تنم میلرزه تهمت زدم؟/حرمت شکنی کردم/؟ مال مردم خوری کردم ؟
؟ مال مردم خوری کردم ؟
هر چی فکر میکنم چیزی یادم نمیاد اما اگه باشه چی؟؟ وجدانم چی؟ وجدان دارم من؟ آره این یکیو مطمئنم دارم دردم نمیکنه آرومه آرومه ! پس حتما ... حق دارم باید آروم باشم .
این روزا خیلی آرامش دارم خیلی زیاد بیشتر از اون چیزی که تصورش رو میکردم.
با عصبانیت اومدید و چنین مطلبی رو گذاشتید تا واکنش دیگران رو ببینید و مظلومیت نمایی کنید ؟! ایا این کسی که به شما بی حرمتی کرده و به شما تهمت زده ؛ در ملائ عام بوده؟ یا در خفا که چنان نشان داداه اید که
حقتان ضایع شده ؟!اگر اینطوری بوده حق با شماست و الا غیر از ان بود من هم با شما هم عقیده بودم و کسی را که به شما بی حرمتی کرده رو تایید نمیکردم این یعنی سوء استفاده از حریم ! فکر می کنم این مساله در
بین آدم هایی هم که به حال اعتقادات دل می سوزونن خیلی هم پذیرفتنی نباشه !فقط در جایی میتونه این دل سوزاندنها پذیرفتنی باشد که یک جور هایی پای او هم گیر باشد / نمیدانم اینهمه جار و جنجال رو برای چه به پا
کردید که چه؟ و من بیخود خودم رو در گیر کردم که امروز مستوجب نفرین شما باشم!/
((( امروز مطمئن شدم که هر کسی در خفا کار خودش را انجام میدهد خواه خدا او را ببینید خواه نبیند ))) چه من و چه تو و چه دیگران
مردمان عجیبی هستیم.
هیچ چیز بیشتر از شادی دیگران ناراحتمان نمی کند.اونوقت که باید کاری کرد نمیکنیم بعد که دیگر همه رشته هایمان پنبه شد بیاد میاورم که ای دل غافل ...
متاسفم که توضیحات من برای شما قانع کننده نبود و شمشیر از رو بستید.هزار بار برای کاری که نکردم برای تهمتی که نزدم معذرت خواهی کردم همان دیروز می توانست از خیلی از این جدل های لفظی جلوگیری کنید
با صحبت کردن اما فقط خود را دیدی و نگاهی به اطراف نینداختید امروز بچگی کردید اقای محترم. همه ی ما آدم هستیم و اشتباه می کنیم و این قابل بخشش است.و نهایت اینکه از شرایط موجود و اوضاعی که برایتان
پیش آمده متاسفم ولی نه من و نه هیچ کس دیگری به جز خود شما مسبباش
نبودید.کسی شما رو در محضر خدا و خودتون نصیحت کرده و شما در ملائ عام با ابروی او بازی کردید ایا کار شما هم یک نوع بی حرمتی و یا تهمت زدن نیست ؟ یا تنها برای مظلوم نمایی نزد عزیزتان بوده است؟ از
شما بعید بود دوست محترم که در اخر او را واگذار میکنید به خدا و اینکه امیدوارم حتما جزاتو ببنی ؟!!اونی که توی خیالت بچگونه اش داره زندگی میکنه ایا بهترین راه این نیست که او را از خواب بیدار کنی ؟ یا تنها
بلدید برایش لالایی بخوانید تا بیشتر در خواب و رویاهاش اسیر بشه ؟!!!اولا که عمر دست خداست دوما اقلا اونی که توی 10 سال اخر زندگیش دوباره جوان شده اونه که از زندگیش حتما بطور شایسته و بایسته
استفاده میکنه تا معنی زندگی رو بدرستی بفهمه /تنها زنان نیستند که دروازه خیانت رو بروی خودشون باز کردند
بلکه مردها خیلی بیشتر از اینها خیانت میکنند اما متاسفانه به عنوان مرد بودنشان از خیلی از اتهامات و مجازاتها بر حذر میشوند و جامعه ما توسط مردان ایرانی زنانی بدبخت و مظلوم را دارن پر و بالشونو میچینند و
هیچکس هم نمیتونه جواب کس دیگه ای رو بده الا خودش و وجدانش اگر باشه و بیدار باشه ؟ و زشت شدن روی زن ایرانی و خیانت او به هر نحوی مسبشش مردها هستند و بس وگرنه هیچ زنی وقتی از طرف همسرش
از سوی مهر و محبت و اقتصادی تامین باشه و همسرش بهش عشق بورزه هیچ زنی به خطا نمیره
بیش از اینها از شما به عنوان یک روشنفکر توقع داشتم کسی که ا دعای روشنفکری میکند کسی که ادعا میکند من ان چنان جواب شما را میدهم که در مانده شوید چه شد اقای ...؟ این بود انهمه ادعای شما ؟
دلم میخواست این نظرات رو خصوصی براتون بگذارم اما باید از حق خودم دفاع میکردم حقی که نا حق گفته نشد و به نا حق سوی برداشت شد و مرا متهم کرد جالبه مگه نه؟ اول شما مدعی بودید حالا من ...!!!
به خاطر همین مجبورم همانطور که شما شکواییه خودتون در اینجا گذاشتید منهم از خودم دفاعیه بگذارم
باز هم اگر سوئ تفاهمی رخ داده از شما در حضور جمعی عذر خواهی میکنم ((( فکر کنم دیگه راضی شده باشید و نفرینتان را پس بگیرید لطفا )))
امیدوارم که روزگارتان بهتر از این شود.
با درود
بیش از اینها از شما به عنوان یک روشنفکر توقع داشتم کسی که ا دعای روشنفکری میکند کسی که ادعا میکند من ان چنان جواب شما را میدهم که در مانده شوید چه شد اقای ...؟ این بود انهمه ادعای شما ؟
دلم میخواست این نظرات رو خصوصی براتون بگذارم اما باید از حق خودم دفاع میکردم حقی که نا حق گفته نشد و به نا حق سوی برداشت شد و مرا متهم کرد جالبه مگه نه؟ اول شما مدعی بودید حالا من ...!!!
به خاطر همین مجبورم همانطور که شما شکواییه خودتون در اینجا گذاشتید منهم از خودم دفاعیه بگذارم
باز هم اگر سوئ تفاهمی رخ داده از شما در حضور جمعی عذر خواهی میکنم ((( فکر کنم دیگه راضی شده باشید و نفرینتان را پس بگیرید لطفا )))
امیدوارم که روزگارتان بهتر از این شود.
دلم نیومد در ملائ عام نظراتمو بگذرام تا بهت ثابت بشه من انچنان هم بیشرم نیستم و ... بچگانه رفتار کردید اقای محترم برای شما متاسفم هزار بار !!!
این حرف هایی که نوشته شده به صورت خصوصی برای من فرستاده شده البته در چند کامنت پی آ پی
خودتون بخونید و نظر بدید
در آخر دوباره از حسین عزیز و رهایی عزیز برای حضورشون تشکر می کنم
امیدوارم که دو باره نیاز به تکمیل این پست نباشه
و هر دیوانه ای دنبال دیوانه بازی های خودش باشه
((( ورونیکا تصمیم می گیرد که بمیرد )))
کاش این آخرین یا علی این پست باشه
یا علی
و باز هم
جنجال
...
یا من ... هستم
یا من رو بلانسبت شما خر فرض می کنن
به همه فرزندان آدم حس برادری دارم
و همه را به خالق می سپارم
تا جواب را از حق مطلق همه بگیریم
...
آدمی زاد عزیزی که نظر خودتون رو برای من که مساوی هستم با گناه مطلق میزارید و از حضورم در
بلاگتون منع می کنید
ان گونه که منع می کنن ادمی زاد را در حریم کبریایی
و دوستی که آه جان سوزتان را ضمیمه پرونده ای می کنید که به خیال این که هر آهی که کشیده میشود
زندگی آدمی را از عرش تا فرش می نشاند
نه ای دوست
آن آهی که چنین می کند آه مظلوم باید باشد
البته تا آنجا که من بی سواد میدانم
توضیح اضافه را می گذارم
شاید برای همیشه
۱ : من هر چی کاسه داغ تر از آش هست متنفرم
۲ : از هر چی که من رو به شیراز و شیرازی ربط بده متنفرم
۳ : از کسی که نمی تونه تاوان اشتاباهاتش رو بده نیز هم چنین
۴ : دایه مهربان تر از مادر نیز
ُُُُ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
امید وار بودم که من رو از اشتباهاتی که کرده بودم آگاه کنید
ولی آنچنان سپر بر تن کردید که ...
همین
ووو
واقعا نمی تونم جوابتون رو بدم
خوشحالم که کسی هست که با این حرف ها اون قدر خوشحال و سر زنده است که فکر می کنه
بهترین روز زندگی اش رو در همین چند روز داشته
شاید که باید کسی زیر سم اسب های اتهام له می شده و در دادگاه بی پاسخی از متهم محکوم می شده
تا عزیز دوستی لذت رو از زندگی اش می برده ای مدعی عزیز
باز هم هر قدر فکر می کنم جز خدا کسی نمی تونه جواب بده به کسی که از جواب بی پاسخش می ترسه
همین
همه از جمله خودم رو به خدا واگذار می کنم
...
بس شنيدم داستان بي كسي بس شنيدم قصه ی دلواپسي
قصه عشق از زبان هركسي گفته اند از ني حكايت ها بسي
حال از من بشنو اين افسانه را داستان اين دل ديوانه را
چشمهايش بويي از نيرنگ داشت دل دريغا سينه اي از سنگ داشت
با دلم انگار قصد جنگ داشت گويي از با من نشستن ننگ داشت
عاشقم من ،قصد هيچ انكار نيست ليك با عاشق نشستن عار نيست
كار او آتش زدن من سوختن در دل شب چشم بر در دوختن
من خريدن ناز و او نفروختن باز آتش در دلم افروختن
سوختن در عشق را ازبر شديم آتشي بوديم و خاكستر شـــديم
از غم اين عشق مردن باك نيست خون دل هر لحظه خوردن باك نيست
از دل ديوانه بردن باك نيـــست دل كه رفت از سر سپردن باك نيست
آه ميترسم ، شبي رسوا شـــوم بدتر از رسوايي ام تنها شـــوم
واي از این صید و وای از آن كمند پيش رويم خنده پشتــم پوزخند
بر چنين نامهرباني دل مبند دوستان گفتند و دل نشنيد پند
پيش از اين پند نهان دوستان حال هم زخم زبان دوستان
خانه اي ويران تر از ويرانه ام گرچه سوزد پر ولي پروانه ام
من حقيقت نيستم افسانه ام فاش ميگويم كه من ديوانه ام
تا به كي آخر چنين ديوانگي پيلگي بهتر از اين پروانگي
گفتمش: آرام جانی گفت :نی ميشود يك شب بماني گفت : نی
گفتمش : شيرين زباني گفت : ني گفتمش : نامهرباني گفت : ني
دل شبي دور از خيالش سر نكرد گفتمش افسوس او باور نكرد
چشم بر هم مينهد من نيستم ميگشايد چشم من ، من نيستم
خود نميدانم خدايا كيستم يك نفر با من بگويد : كيستم
بس كشيدم آه از آن دل بردنت آه اگر آهم بگيرد ، دامنت
با تمام بي كسي ها ساختم دل سپردم سر به زير انداختم
اين قماري بود و من نشناختم واي بر من ساده بودم باختم
دل سپردن دست او ديوانگي است آه غير از من كسي ديوانه نيست
گريه كردن تا سحر كار من است شاهد من چشم بيمار من است
فكر ميكردم كه او يار من است ني فقط در فكر آزار من است
نيتش از عشق تنها خواهش است دوستت دارم دروغي فاحش است
يك شب آمد زيرو رويم كرد و رفت بغض تلخي در گلويم كردو رفت
پايبند جست و جويم كردو رفت عاقبت بي آبرويم كرد و رفت
اين دل ديوانه آخر جاي كيست آن كه مجنونش منم ليلي كيست
مذهب او هرچه بادا باد بود خوش به حالش اينقدر آزاد بود
بي نياز از مستي و مي شاد بود چشمهايش مست مادر زاد بود
يك شبه از عمر سيرم كرد و رفت بیست و چار سالم بود پیرم کردو رفت
حمیدرضا رجایی
یا علی
شیرین لبی شیرین تبار
مست و می آلود و خمار
مه پاره ای بی بند و بار
با عشوه های بی شمار
هم کرده یاران را ملول
هم برده از دلها قرار
مجموع مه رویان کنار
تو یار بی همتا کنار
زلفت چو افشان میکنی
ما را پریشان میکنی
آخر من از گیسوی تو
خود را بیاویزم به دار
یاران هوار مردم هوار
از دست این بی بند و بار
از کف بدادم اعتبار
می میزنم جام پیاپی میزنم
هی میزنم هی میزنم بی اختیار
سعید جعفرزاده (همای)
یا علی

اول گلایه می کنم از چند تا دوست عزیز که یادی نمی کنن از من
یا اگر می ایند انقدر بی صدا و بی اثر هستن که هیچ گاه امدنشان رو من درک نمی کنم
اول خانم افسون که نگرانشون هستم امیدوارم خیلی زود با من تماس بگیرن !!!
بعدی حسین عزیز بزرگترین تیکه سنگی که می شناسم
و در آخر سنگ صبورم آیینه تنهایی ام ناجی زندگی ام امیدم و ...
از همیشه تنها ترم امیدوارم که تنهام نزارید
...

اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد
نهيب حادثه بنياد ما ز جا ببرد
اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر
چگونه کشتی از اين ورطه بلا ببرد
فغان که با همه کس غايبانه باخت فلک
که کس نبود که دستی از اين دغا ببرد
گذار بر ظلمات است خضر راهی کو
مباد کآتش محرومی آب ما ببرد
دل ضعيفم از آن میکشد به طرف چمن
که جان ز مرگ به بيماری صبا ببرد
طبيب عشق منم باده ده که اين معجون
فراغت آرد و انديشه خطا ببرد
بسوخت حافظ و کس حال او به يار نگفت
مگر نسيم پيامی خدای را ببرد
حافظ

یا علی

هوشنگ ابتهاج
یا علی