هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان زدیدگان خدا می نخورده ایم

فروغ
یاعلی
کتابی از دوستی به دستم در روز خاص رسیده بود ه می خواستم
مطالب این کتاب رو قسمت به قسمت در این خرابه منتشر کنم و
اسم بلاگم رو هم به نام اون کتاب تغییر دهم
که در سال ۱۳۵۱ چاپ شده بود
ولی وقتی یکم در باره اون جستجو کردم دیدم که در سال ۱۳۸۶ بیستیم چاپ مجدد این کتاب منتشر شده به نابه دلایلی از این کار پشمان شدم
اسم این کتاب خط سوم به قلم دکتر ناصر الدین صاحب الزمانی ایست که به وسیله ناشر : مطبوعاتی عطایی منتشر شده
البته
اسم ناشر رو بنده از روی اولین چاپ می نویسم
شاید تغییری کرده باشه
این کتاب به زندگی ، اندیشه، سخنان و روابط شمس تبریزی نگاهی دارد
امیدوارم که اون چیزی که توی این کتاب پیدا کردم رو همه بتونید بیابیدش
ولی نقش جلد این کتاب که من رو جذب خودش کرد این بود
... آن خطاط
سه گونه خط نوشتی ؟
یکی را او خواند و لا غیر ؟
یکی را هم او خواندی ،
هم غیر !
یکی ، نه او خواندی ، نه غیر او !
آن خط سوم منم ! ...
یا علی
قصه اون آدمی که نشسته کنار
قبر کسی که کنار جوری ابی و درخت کهن سالی قرار گرفته
رو به یاد می ارید ؟
که اون ادم تنها ارزوش داشتن قبری چنان جایی است
جنانجالش رو به خاطر می ارید ؟
الان می خوام یه قصه تازه براتون تعریف کنم
همون ادم رو در نظر داشته باشید
که نشسته همون جا
ارزوش عوض نشده
ولی ادم هایی که
همه گناهاش به گردن اون بود
عوض شدن
ارزو های تازه پیدا کردن
نفرین های تازه پیدا کردن
یکی فهمیده که اون ادم برای خودش هم وقت و حوصله نداره
و داره باز زندگی مدارا می کنه تا به ارزوش ( همون قبر خوش منظره ) برسه
ولی بعضی دیگه خیالاتشون عوض شده
رویا هاشون شکل کابوس گرفته
کابوس بد جوری بی خوابشون کرده
و توی از خواب پریدن های شبانه نفرین های زندگی شون رو
حواله می کنن
به جان اون ادم که هنوز هم نشسته کنار اون قبر
و فکر می کنن بی محاکمه محکوم شدن
در حالی که اون ادم محکوم شد بی محاکمه
حکمش اجرا شد
زندگیش و ارزوش بد رنگ و پلید شد
همون ادم کنار قبر بود
حالا هر شب یه خبر یه نفرین تازه
راستی می دونید مثل این ارزوی اون ادم
که کسی دیوانه می نامد و کسی ساده و احمق
اون قد داره تکرار میشه که لوس شده نه ؟
حالا این نفرین ها که از بی خوابی و کابوس زندگی صادر میشه
هم داره لوس میشه
اگه اون ادم ارزویی داره به درد خوش می خوره همین
و اگه کسی کابوس می بینه و نفرین می کنه به خودش
حالا همه این ها رو داشته باشید
لحظه تحویل سال مثل چند سال گذشته
من خونه نبودم
توی راه بودم که برسم خونه
که البته سال گذشته حرکت کردم و امسال رسیدم خونه
این لحظه تاریخی وقت دعا و اروز و این حرفا رو نداشتم
ولی مثل اینکه دعای خوبی برام شده
که امید وارم توی این دعا های زیبا سهیم باشم با دوستانی که لطف کردن و بنده رو
از لطف سر شارشون بی نسیب نذاشتن
واقعا ممنونم
خدا را قسم می دم به بزرگیش و لطفی که در مورد همه بنده هاش داره
قسم می دم به تمام اولیاش
قسم می دم به زاده کعبه
که هر دعایی که برای من کردید هزار برابر اون رو نصیب خودتون کنه
آمین
یا علی
نو روز مبارک
امیدوارم
که سال نویی داشته باشید
شاد و خوشحال
داشتم دوره می کردم
زندگی مجازیم رو
یادش به خیر
چه روز هایی داشتم
جای همه تون خالی
این شعر رو اون روزا با صدای مرحوم شازده دانلود کرده بودم امید وارم خوشتون بیاد
راستی
می دونید
نه چون جز خودم کسی نمی دونه
شاید بهتر باشه که فقط خودم بدونم نه ؟
نه
هنوز دیوانه نشده ام
ولی دوس دارم به همین زودی بشم
همین
...
دلم می خواد بارون بیاد شیشه ی شب رو پاك كنه
دیو سیاه غصه رو تو قطره هاش هلاك كنه
دلم می خواد بارون بیاد ‚ ناودون رو نو نوار كنه
كلاغ پیر خونه رو چلچله ی بهار كنه
دلم می خواد بارون بیاد تا تو رو همراهش بیاره
دستای نازنینت رو تو دستای من بذاره
وقتی بارون می زنه دلم می خواد چتر تو واشه
این كوچه بازم پر از صدای پای ما شه
وقتی بارون می زنه دلم می خواد كه سرپناهم
سقف آبی روسری خیس تو باشه
دلم میخواد با همدگیه برگای باغ رو بشماریم
تو دل هر خط خبر چهل كلاغ رو بشماریم
دلم می خواد كه خطای صورت آینه كم بشه
سر زدن ترانه ها دوباره دم به دم بشه
دلم نمی خواد پل ما نامه ی پنهونی بشه
می خوام هوای كوچه مون دوباره بارونی بشه
وقتی بارون می زنه دلم میخواد چتر تو واشه
این كوچه بازم پر از صدای پای ما شه
وقتی بارون می زنه دلم می خواد كه سرپناهم
سقف آبی روسری خیس تو باشه
یغما گلروئی
یا علی