صنما از آنچه خوردی به هل اندکی به ما ده
غم تو به توی ما را تو به جرعهای صفا ده
که غم تو خورد ما را چه خراب کرد ما را
به شراب شادی افزا غم و غصه را سزا ده
ز شراب آسمانی که خدا دهد نهانی
بنهان ز دست خصمان تو به دست آشنا ده
بنشان تو جنگها را بنواز چنگها را
ز عراق و از سپاهان تو به چنگ ما نوا ده
سر خم چو برگشایی دو هزار مست تشنه
قدح و کدو بیارند که مرا ده و مرا ده
صنما ببین خزان را بنگر برهنگان را
ز شراب همچو اطلس به برهنگان قبا ده
به نظاره جوانان بنشستهاند پیران
به می جوان تازه دو سه پیر را عصا ده
به صلاح دین به زاری برسی که شهریاری
ملک و شراب داری ز شراب جان عطا ده
مولانا
برای عزیزی از دست رفته

یا علی
کاش
ابر های سپید 
از پشت پنجره دیده شوند
کاش
راهی به سوی تو داشتم
مستی همه وجودم را در بر گرفته
جز تو چیزی و کسی را نمی خوام
کاش
راهی به کوی تو داشتم
همه کارم شده بی کاری
همه دوستم شده تنهایی
به دنبال راهی به شوی تو هستم
کاش می دونستم کجایی
نفرین به همه امروز و فردا های زمانه
کاش می توانستم ببینمت
تو منو نمی خوای ببینی گناه تو نیست
منم نمی تونم تو رو ببینم گناه من نیست
ما با هم نمی تونیم باشیم گناه هر دوی ما نیست
کاش راهی به سویت داشتم
...
برای عزیزی از دست رفته
یا علی