تبليغاتX
هر کسی هم نفسم شد دست آخر ...؟

من چيستم ؟

لبخند پر ملالت پاييزي غروب

در جستجوي شب ...

يك شبنم فتاده به چنگ شب حيات

گمنام و بي نشان

در  آرزوي سرزدن آفتاب مرگ

...

يا علي

+ نوشته شده در 88/05/27ساعت 23 توسط هادی |

ذره ذره

        جریان دود

قطره قطره

         خونم رو پر کرده

جریان سرخ پر دود

رگهام رو حس می کنم

سبک شده ام

بالاترم ؟

سبکتر

نمی بینم

نمی شنوم

ما ز بالایم .

خیال ، 

دود ،

خون ،

و

بی قراری ،

فرار ،

پرواز

و ...

همه با هم اومدن ...

بالاتر می رم

سرگیجه ام باز شروع شده

سر گیجه ای ابدی ...

...

یا علی

 

+ نوشته شده در 88/05/21ساعت 23 توسط هادی |

سلام

فکر کنیم

که

نه چیزی داریم که براش زنده باشم

نه  اینکه براش بمیرم

میدونید

این یعنی صلح ؟؟؟

و

و

فکرم پر شده از مطلب  ، قلم نمی تونه این همه فکر رو بنویسه

 

ذوب شده باشیم 

برای خودمون می تونیم زندگی کینم

اگه نشیم نمی تونیم

 

رها باشیم باید ...

نباشیم اسیریم ... ؟

 

محتاج  ، روباه ، ...

 

زاهد و ساقی ، مدهوش

 

سبز و زرد و ...

 

ما  همه

 

می تونیم ...

 

آ . ز . ا . د . ی

 یا علی

 

+ نوشته شده در 88/05/15ساعت 0 توسط هادی |